![]() |
![]() |
به نام خدا
سلام بر دوستان
راستش دقیقا نمی دانم چجوری شروع کنم، راستش شروع کردن یک پایان خیلی سخته اما مینویسم،
راستش امروز آخرین روزی بود که اینجانب محمد لیاقت دانش آموز چهارم ریاضی یک از مدرسه ی نمونه دولتی شهرمون به عنوان یک دانش آموز مدرسه ای سر کلاس درس نشستم و اسماً دیگر دانش آموز نیستم و تا حدود سه ماه دیگر رسماً نیز نام دانش آموز مدرسه ای از زندگی من پاک می شود.
چه کسی می توانست فکرش را بکند که من به آرزوی دیرینه ام یعنی تمام شدن ایام مدرسه برسم اما از اینکه به این آرزو رسیدم غمگین و ناراحت باشم و دیگر تمام شدن ایام مدرسه نه به عنوان یک آرزو دیرینه بلکه به عنوان یک چیز ناراحت کننده لقب دانش آموز را از من بگیرد.
هرگز فکرش را نمی کردم که یک روزی برسد که من از مدرسه نرفتن ناراحت شوم. می دونید، اینکه دیگر نتوانید دوستان و همکلاسانی را که سال ها با آن ها بودید و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را با آن ها تجربه کردیید به صورت یک جمعی که هر روز هفته در یک کلاس درس با هم جمع می شدند ببینید خیلی ناراحت کننده است.
من دقیقا نمی دونم که مخاطبین این مطلب چه کسانی هستند اما
می خواهم به کوچکتر از خودم ها بگویم که قدر این با هم بودن ها را بدانند.
و می خواهم به بزرگتر از خودم ها بگویم که دوستان من هم به شما پیوستم و فهمیدم که ارزش با هم بودن را وقتی می توان کاملا فهمید و با تمام وجود حس کرد که دیگر با هم نیستیم پس تلاش کنیم که ارزش این موضوع را ما که به درکش نائل شدیم به دیگران بفهمانیم.
راستش من اسم مدرسه و کلاسهایمان را مدرسه و کلاسهای هفتاد و دو ملت گذاشته ام چونکه کلاس ما متشکل از دانش آموزانی از نژاد های مختلف مانند : لر، عرب، دزفولی، شوشتری، اصفهانی، گیلکی و... حتی عرب عراقی(البته متولد ایرانه ها، اما ما واسه شوخی بعثی صداش می زنیم(یعنی میزدیم چون دیگه مدرسه تموم شد
)) بود اما با وجود این نژاد های متفاوت همه ی ما با هم دوست بودیم و این تبعیض های نژادی اصلاً برایمان مهم نبود. به قول خدا که توی آیه 13 سوره ی حجرات(این آیه، محبوبترین آیه من در بین آیات قرآن است) می فرماید:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم...
ای مردم ما شما را آفریدیم از مرد و زن و قرار دادیم شما را ملت ملت و قبیله قبیله تا یکدیگر را بشناسید همانا گرامی ترین شما در نزد خداوند با تقواترین شماست.
که خداوند در این آیه به نفی تبعیض نژادی می پردازد و تقوا را ملاک برتری افراد معرفی می کند نه نژاد آن ها را.
مدرسه ها تمام شد و ما دوستان از یکدیگر و از معلمانی که سال ها با آن ها درس می خواندیم جدا شدیم و من افتخار می کنم که عضوی از جمعی به ظاهر کوچک و در باطن بزرگ از اجتماع های دوران مدرسه بودم.
حالا می خواهم چند تا عکس یادگاری و آخر سالی را که طی این هفته گرفتم برای شما بگذارم.




نوبت من هم شد میز و صندلی ام را گرفتند
بزرگتر ها میز و صندلی من را گرفتند، کوچکتر ها مال شما را هم می گیرند این ایام را دریابید.
راستی من دیگر تا بعد از کنکور به روز نمی کنم پس پیشاپیش عیدتان مبارک و تا آن موقع خداحافظ
پی نوشت: راستی خود من هم در چند تا از عکس ها حضور دارم اگر توانستید حدس بزنید که من کدام یکی هستم!!!
|
![]() |
![]() |
به نام خدا
با سلام بر همه ی دوستان
من امروز به عنوان یک رای اولی تونستم که اولین رائ زندگیم را در صندوق رائ بندازم. واقعاً حس جالبیه که آدم میبینه که بالاخره به سنی رسیده که می تونه تصمیمات مهم و حیاتی ای برای کشور و هموطناش بگیره.
با آروزوی لحظاتی سراسر آرامش برای همه
خداحافظ
|
![]() |
![]() |
به نام خداوند خیلی مهربون
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و گرامی
خبر خبر خبر
دوستان عزیز من دیگر می خواهم از امروز به طور کامل متحول شوم و از همین امروز با جدیت و تلاش برای کنکور تلاش کنم تا انشاالله به هدفی که در نظر دارم برسم.
مطمئناً در راهم فراز و نشیب های بسیاری وجود خواهد داشت که امیدوارم با توکل به خداوند و در نظر داشتن هدفم بتوانن در راستای هدفم تلاش کنم و به چیزی که می خواهم برسم.
مطمئناً نظرات شما دوستان گرامی موجبات دلگرمی این دانش آموز کنکوری خواهد شد پس لطفاً اینجانب را از الطاف گرانقدر خود بی نصیب نکنید. و برای من دعا کنید که بتونم این مسیر سخت را پشت سر بگذازم و به هدفم برسم.
به امید ایامی سراسر نشاط و شادی و موفقیت و پیشرفت در سایه ی رحمت و مغفرت خدای مهربون تا پست بعدی خداحافظ.
|
![]() |
![]() |
به نام خدا
با سلام بر دوستان
عجیبه نه !!!!! آره درسته من بعد از حدود یکسال دوری از دنیای پر هیاهوی اینترنت، دوباره به این دنیای پر انتها پا گذاشتم.
راستش امروز که تقریبا چیزی به آخرش هم نمانده، روز تولد منه و من روزی بهتر و مناسبتی از این مناسب تر را برای شروع دوباره کار در دوستانه پیدا نکردم.
راستی من امسال کنکور دارم بخاطر همین نمیتونم مثل سال پیش فعال فعال باشم اما میتونم که گاهگاهی به دوستانه سر بزنم و بروزش کنم.
با امید روزهایی سراسر نشاط و امیدواری در سایه ی رحمت و مغفرت خداوندی تا چند وقته دیگه خداحافظ.
پی نوشت:عنوان این پست برگرفته از نام سری سوم داستان فرمانروای حلقه ها اثر نویسنده ی توانمند جان رونالد روئلد تالکین می باشد(روحش شاد و یادش گرامی باد)
|
![]() |
![]() |
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام بر دوستان
راستش وقتی شعر آقای
فرودو را می خوانم نمی دانم چرا اما از آن خوشم می آید پس نتیجه گرفتم شاید شما هم
از آن خوشتان بیاید.
لذت ببرید
می رود راه پیوسته تا آن سو
از دری کو شد رهش آغاز
می رود او تا کجا تا کو
من روان با او کنم آواز
می روم من همرهش خسته
تا به دیدار کلان راهی
ره همه این، مقصد اما کو
چه بگویم جز نه و آهی
اما شعر آقای بیل بو هم خالی از لطف نیست پس از آن هم لذت ببرید.
می رود راه پیوسته تا آن سو
از روی سنگ و زیر درخت
از کنار غارهایی که خورشید هررگز به آن نمی تابد،
از کنار جویبارهایی که هیچ وقت به دریا نمی رسد؛
از روی برف های زمستان،
ازوسط گلهای دل انگیز تابستان،
از روی علف و سنگ،
از زیر کوه ها در مهتاب.
می رود راه پیوسته تا آن سو
زیر ایر و زیر ستاره،
اما پاهای سرگردان زمانی
برمیگردد سرانجام به سوی خانه.
چشم هایی که آتش و شمشیر دیده
و وحشت را در تالار های سنگی
سرانجام چشم به سبزی علف زار می دوزد
و به درختان و تپه ای که از دیرباز می شناسد.
پی نوشت: آقای بیل بو و آقای فرودو شخصیت های افسانه ای تریلوژی فرمانروای
حلقه ها هستند که حاصل درآمیختن سال ها تجربه ی نویسنده فوق العاده توانا جان
رونالد روئل تالکین می باشد.
|
![]() |
لیست یادداشتهای آرشیو نشده |
![]() |
|